تبليغاتX
سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند

سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند

وبلاگ تازه تاسیس

آدرس وبلاگ تازه تاسیس  "فاصله ای تا جنون":

www.faseleh-e-ta-jonun.blogfa.com

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ا.ش  | 

آنسو مرو اینسو بیا

آن سو مرو اين سو بيا ای گلبن خندان من

ای عقل عقل عقل من ای جان جان جان من

زين سو بگردان يک نظر بر کوی ما کن رهگذر

برجوش اندر نيشکر ای چشمه حيوان من

خواهم که شب تاری شود پنهان بيايم پيش تو

از روی تو روشن شود شب پيش رهبانان من

عشق تو را من کيستم از اشک خون ساقيستم

سغراق می چشمان من عصار می مژگان من

ز اشکم شرابت آورم وز دل کبابت آورم

اين است تر و خشک من پيدا بود امکان من

دريای چشمم يک نفس خالی مباد از گوهرت

خالی مبادا يک زمان لعل خوشت از کان من

با اين همه کو قند تو کو عهد و کو سوگند تو

چون بوريا بر می شکن ای يار خوش پيمان من

نک چشم من تر می زند نک روی من زر می زند

تا بر عقيقت برزند يک زر ز زرافشان من

بنوشته خطی بر رخت حق جددوا ايمانکم

زان چهره و خط خوشت هر دم فزون ايمان من

در سر به چشمم چشم تو گويد به وقت خشم تو

پنهان حديثی کو شود از آتش پنهان من

گويد قوی کن دل مرم از خشم و ناز آن صنم

اول قدح دردی بخور وانگه ببين پايان من

بر هر گلی خاری بود بر گنج هم ماری بود

شيرين مراد تو بود تلخی و صبرت آن من

گفتم چو خواهی رنج من آن رنج باشد گنج من

من بوهريره آمدم رنج و غمت انبان من

پس دست در انبان کنم خواهنده را سلطان کنم

مر بدر را بدره دهم چون بدر شد مهمان من

هر چه دلم خواهد ز خور ز انبان برآرم بی خطر

تا سرخ گردد روی من سرسبز گردد خوان من

گفتا نکو رفت اين سخن هشدار و انبان گم مکن

نيکو کليدی يافتی ای معتمد دربان من

الصبر مفتاح الفرج الصبر معراج الدرج

الصير ترياق الحرج ای ترک تازی خوان من

بس کن ز لاحول ای پسر چون ديو می غرد بتر

بس کردم از لاحول و شد لاحول گو شيطان من


مولانا

           

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ا.ش  | 

جام غم(به ياد صداي زيباي همايون شجريان)

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حال مردمان چون است


به یاد لعل تو و آن دو چشم میگونت
ز جام غم می لعلی که می‌خورم خون است


از آن زمان که ز چشمم برفت رود عزیز
کنار دامن من همچو رود جیحون است


دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است
سخن بگو که کلامت لطیف و موزون است

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ا.ش  | 

قطعه

سلام...

اين كار خودمه....

لينك دانلود(new)--غير مستقيم-۰-:

 

بر آتش تو نشستيم و دود شوق برآمد

تو ساعتي ننشستي كه آتشي بنشاني

http://www.MegaShare.com/3008295

پسورد(که در هنگام دانلود و در صفحه دانلود باید وارد کنید):s.boooyan

نکته: نوع دانلود را باید free انتخاب کنید.

لینک مستقیم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ا.ش  | 

من مرغ عالي همتم

به ياد صداي زيباي استاد محمدرضا شجريان:

 

از کــف عـصــا گـر بفکنــم فـرعـون را عـاجـز کنم       
                                                     گـر تیشـــه بـر دستـم فتـد بـت‌هــای آزر بشکنم

امـــروز سرمســت آمــدم تا دیـــر را ویـــران کنم    
                                                     گـرز فریدونــی کشــم ضـحــاک را ســـر بشکنم

گـر کــژ به سویــم بنگــرد گـوش فلـک را بـرکنـم    
                                                     گـر طـعنــه بـر حـالــم زنــد دنـدان اختــر بشکنم

چون رو بــه مـعــراج آورم از هفـت‌کشــور بگــذرم  
                                                    چون پای بر گردون کشم نه چرخ و چنبر بشکنم

مــن مــرغ عــالـی‌هـمـتـــم از آشیانـــه بــر پــرم    
                                                    تـا کرکسـان چـرخ را هـم بـال و هـم پــر بشکنم

مــن طایــر فرخنـده‌ام در کنــج حـبـس افتــاده‌ام    
                                                   باشـد مگــر که وا رهـم روزی قـفــس در بشکنم


دانلود فایل تصویری

مـدت زمــان:
۴:۴۰
کیفیت بـــالا - حجم: ۳۳.۶ مگابایت

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ا.ش  | 

شراب نا سازگارم

و به ياد صداي زيباي استاد محمد رضا شجريان

شراب ناسازگارم، شراب ناسازگارم 
چرا با من ساز نمیشه



نگار نا پایدارم، نگار نا پایدارم 
چرا با من یار نمیشه



مه نو، چهره نو اومده به تهرون
حالا بیا تا می خوریم            شراب ملک ری خوریم
حالا نخوریم کی خوریم
شراب ملک ری خوریم
حالا نخوریم کی خوریم
حالا نخوریم کی خوریم

شراب ناسازگارم، شراب ناسازگارم 
چرا با من ساز نمیشه
نگار نا پایدارم، نگار نا پایدارم 
چرا با من یار نمیشه
مه نو، چهره نو اومده به تهرون
حالا بیا تا می خوریم            شراب ملک ری خوریم
حالا نخوریم کی خوریم
شراب ملک ری خوریم
حالا نخوریم کی خوریم
حالا نخوریم کی خوریم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ا.ش  | 

مرغ سحر ناله سر كن


مرغ سحر ناله سر کن            داغ مرا تازه‌تر کن

زآه شرربار این قفس را          برشکن و زیر و زبر کن

بلبل پربسته! ز کنج قفس درآ         نغمهٔ آزادی نوع بشر سرا

وز نفسی عرصهٔ این خاک توده را

پر شرر کن


ظلم ظالم، جور صیاد

آشیانم داده بر باد

ای خدا! ای فلک! ای طبیعت!

شام تاریک ما را سحر کن


نوبهار است، گل به بار است               ابر چشمم ژاله‌بار است


این قفس چون دلم تنگ و تار است

شعله فکن در قفس، ای آه آتشین!

دست طبیعت! گل عمر مرا مچین

جانب عاشق، نگه ای تازه گل! از این

بیشتر کن

مرغ بیدل! شرح هجران مختصر، مختصر، مختصر کن



عمر حقیقت به سر شد            عهد و وفا پی‌سپر شد

نالهٔ عاشق، ناز معشوق           هر دو دروغ و بی‌اثر شد

راستی و مهر و محبت فسانه شد

قول و شرافت همگی از میانه شد

از پی دزدی وطن و دین بهانه شد

دیده تر شد



ظلم مالک، جور ارباب            زارع از غم گشته بی‌تاب

ساغر اغنیا پر می ناب


جام ما پر ز خون جگر شد


ای دل تنگ! ناله سر کن               از قویدستان حذر کن

از مساوات صرف نظر کن

ساقی گلچهره! بده آب آتشین

پردهٔ دلکش بزن، ای یار دلنشین!

ناله برآر از قفس، ای بلبل حزین!

کز غم تو، سینهٔ من پرشرر شد

کز غم تو سینهٔ من پرشرر، پرشرر، پرشرر شد

ملك الشعرا بهار

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ا.ش  | 

موج خون(با یاد استادان شجریان و پریسا)

استاد محمدرضا شجریان در گفت و گو با تلویزیون استرالیا اعلام کرد : من هم یکی از همین خس و خاشاکم و برای همین خس و خاشاک می خوانم.

چند روز پیش تلویزیون استرالیا هنگام برگزاری کنسرتهای شجریان در این کشور، گفت و گوئی با او داشت . مجری این برنامه از شجریان با نام «سوپر استار موسیقی سنتی ایران» یاد کرد.

شجریان در این گفت و گو اظهار داشت:« ما هنرمان را برای مردم نگه می داریم و برای مردمی که دوستشان داریم زندگی می کنیم. برایم خیلی لذت بخش است که با مردمی زندگی می کنم که آنها را دوست دارم و آنان نیز مرا دوست دارند. من هنگامی آواز می خوانم که حرفی برای گفتن به این مردم داشته باشم. روی صحنه می روم و هر آنچه را که در درونم انباشته شده، بیرون می ریزم.»

شجریان در ادامه به حوادث بعد از انتخابات اشاره کرد و گفت: «رئیس جمهوری آمد و به مردم معترض توهین کرد و آنان را خس و خاشاک خواند. گفتم من هم یکی از همین خس و خاشاکم و برای همین خس و خاشاک می خوانم و شما حق ندارید صدای مرا از رادیو و تلویزیونتان پخش کنید.»

 

موج خون

 

شرم تان باد ای خداوندان قدرت
شرم تان باد ای خداوندان قدرت بس کنید بس کنید از اینهمه ظلم و قساوت بس کنید



ای نگهبانان آزادی نگهداران صلح
ای جهان را لطف تان تا قعر دوزخ رهنمون


سرب داغ است اینکه می بارید بر دلهای مردم،
سرب داغ
موج خون است این که می رانید بر آن کشتی خودکامگی را،
موج خون

گر نه کورید و نه کر،
گر مسلسل هاتان یک لحظه ساکت می شوند،
بشنوید و بنگرید

بشنوید این وای مادرهای جان ‌آزرده است
کاندرین شبهای وحشت سوگواری می کنند

بشنوید این بانگ فرزندان مادر مرده است
کز ستم های شما هر گوشه زاری می کنند

بنگرید این کشتزاران را که مزدوران تان
روز و شب با خون مردم آبیاری می کنند
بنگریداین خلق عالم را که دندان بر جگر بیدادتان را بردباری می کنند

دست ها از دست تان ای سنگ چشمان بر خداست گر چه می دانم آنچه بیداری ندارد،
خواب مرگ بی گناهان است و وجدان
شماست
با تمام اشک هایم باز نومیدانه خواهش می کنم بس کنید بس کنید
فکر مادرهای دلواپس کنید رحم بر این غنچه های نازک نورس کنید
بس کنید

   

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ا.ش  | 

1=1؟

معلم ای تخته داد میزد  
صورتش از خشم گلگون بود      
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود      

   

ولی اخر کلاسی ها       لواشک بین خود تقسیم میکردند      
وان یکی در گوشه ای جوانان را ورق میزد   

    

برای اینکه بیخود های و هوی میکرد و با ان شور بی پایان    
تساوی های جبری رو نشان میداد      
با خطی خوانا بر روی تخته ای کز ظلمت تاریک     غمگین بود    
تساوی را چنین نوشت:
یک با یک برابر است  

 از میان جمع شاگردان یکی برخواست         
همیشه یک نفر باید بپاخیزد....       
به ارامی سخن سر داد        تساوی اشتباهی فاحش و محض است

   نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت و معلم مات بر جا ماند      
و او پرسید:اگر یک فرد انسان واحد یک بود  ایا باز یک با یک برابر بود؟
    

سکوت مدحشی بود وسوالی سخت     
معلم خشمگین فریاد زد اری برابر بود        و او با پوز خندی گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود      
انکه زور و زر بدامن داشت بالا بود وانکه      
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود   

  

اگر یک فرد انسان واحد یک بود   
انکه صورت نقره گون چون قرص مه داشت بالا بود       
و ان سیه چرده که مینالید پایین بود؟      

 اگر یک فرد انسان واحد یک بود    
این تساوی زیرو رو میشد       

حال میپرسم یک اگر با یک برابر بود     
نان  و مال مفتخوران از کجا اماده میگردید؟        
یا چه کس دیوار چین را بنا میکرد؟     

   

یک اگر با یک برابر بود      
پس که پشتش زیر بار فقر خم میشد؟           
یا که زیر ضربات شلاق له میگشت؟      

یک اگر با یک برابر بود         
پس چه کس  ازادگان  را در قفس میکرد؟        
   

معلم ناله اسا گفت:بچه ها در جزوه های خود بنویسید:            

 یک با یک برابر نیست

 

         ؟  = ؟    

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ا.ش  |